الملا فتح الله الكاشاني
67
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
تثبيت بصيرت است در امر دين و تسميهء آن به تثبيت جهت آنست كه بصيرة دين ادعى است به ثبات بر آن و اقوى در اعتقاد حق و ادوم در تثبيت ايشان بر حق و صواب و امنع از ضلال و ابعد از شبهات كما قال سبحانه وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً و يا معنى اينكه قبول موعظه موجب انتفاء است به حق و دوام آنچه آن متصل است به ثواب آخرت كه انتفاع ابديست بخلاف انتفاع باطل كه سريع الزوالست و منتهى بعقوبت اخروى و هر كه متعظ شود بموعظهء الهى استدعاى تثبيت ايمان خود كند از او سبحانه و گويد ( اللهم ثبتنا على دينك ) يعنى ( الطفنا ما نثبت معه عليه ) * ( وَإِذاً ) * و آن وقت كه تثبيت حاصل شد مر ايشان را در دين ايشان * ( لآتَيْناهُمْ ) * هر آينه بدهيم ايشان را * ( مِنْ لَدُنَّا ) * از نزد خود * ( أَجْراً عَظِيماً ) * مزدى عظيم و ثوابى وافر كه نعيم جنت است اين كلام جواب سؤال مقدر است كان قيل ( و ما يكون لهم بعد التثبيت فقال و اذا لو ثبتوا لاتيناهم ) زيرا كه اذن براى جواب و جزا موضوع شده و ذكر * ( مِنْ لَدُنَّا ) * براى تأكيد است به آنكه هيچكس غير از ما قادر نباشد براى اعطاى مثل آن اجر عظيم و براى دلالت است بر اختصاص چه وصول اجر بمثاب ممكن است كه بريد بعضى عباد باشد پس هر گاه از جانب جناب احديت باشد اشرف و ابلغ خواهد بود در عظم نعمت * ( وَلَهَدَيْناهُمْ ) * و هر آينه راهنماييم ايشان را * ( صِراطاً مُسْتَقِيماً ) * راهى راست كه به آن بجناب اقدس رسند و ابواب غيب بر ايشان مفتوح شود كما قال صلَّى اللَّه عليه و آله من عمل بما علم ورثه اللَّه علم ما لم يعلم هر كه عمل كند به آنچه دانسته حقتعالى به او عطا فرمايد علمى را كه ندانسته باشد زبده كلام آنست كه ما ايشان را توفيق ميدهيم به ثبات بر طريق مستقيم كه آن هدايت است بمسالك مطلوبه دنيويه و اخرويه و استقامت بر آن يا به جهت آن صراط مستقيم بفوز نعيم رسند كه گرد زوال بدامن آن نرسد آوردهاند كه ثوبان كه مولاى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بود روزى بجناب مستطاب نبوت مآب حاضر شد زار و نحيف شده و زار و ضعيف گشته حضرت رسالت ( ص ) فرمود كه يا ثوبان ما غير لونك رنگ تو چرا تغيير كرده و روى سرخ تو بكدام درد زرد گشته گفت يا رسول اللَّه ( ص ) من زمانى كه در جمالت نمىنگرم آن زمان را از حساب عمر و زندگانى نمىشمرم و حالا در انديشهء آنم چون پيك اجل در رسد و مفارقت ضرورى اتفاق افتد چه چاره سازم و چه حيلهء بپردازم از مرگ غمى نيست از آن ميترسم كز پرتو ديدار تو ميمانم دور و سختتر محنتى آنكه اگر در آن جهان از اهل نيران باشم ترا كى بينم و اگر ببهشت روم بدانجا كه مرتبهء رفيعهء تو است چگونه رسم و نزد بعضى آن شخص عبد اللَّه انصارى